Skip Navigation Links
بيرينجی پنجره
اولايلار
سياسی
اقتصادی Expand اقتصادی
قادينلار
اينجه صنعت
کتاب Expand کتاب
ييزله علاقه
English Expand English
توتم گرایی، اسطوره گرایی و بوزقورد ها در جنبش ملی – دمکراتیک آذربایجان
این نوشته در چند قسمت منتشر خواهد شد. بزودی بخشهای توتم گرایی، اسطوره گرایان بوزقورد و سیاست، بوزقوردها در آذربایجان شمالی، بوزقوردها در آذربایجان جنوبی، عواقب بوزقورد گرایی در جنبش ملی و استقلال طلبی آذربایجان جنوبی، سخن پایانی و منابع یا ماخذ منتشر خواهند شد.
 

توتم گرایی، اسطوره گرایی و بوزقورد ها در جنبش ملی – دمکراتیک آذربایجان
 
این نوشته در چند قسمت منتشر خواهد شد. بزودی بخشهای توتم گرایی، اسطوره گرایان بوزقورد و سیاست، بوزقوردها در آذربایجان شمالی، بوزقوردها در آذربایجان جنوبی، عواقب بوزقورد گرایی در جنبش ملی  و استقلال طلبی آذربایجان جنوبی، سخن پایانی و منابع یا ماخذ منتشر خواهند شد.
 
مقدمه
 
مردم آذربایجان برای حقوق دمکراتیک و انسانی خود از جمله حق تعیین سرنوشت و استقلال ملی آذربایجان مبارزه میکنند تا بتوانند در کشور مستقل خود تمامی تبعیضات طبقاتی، جنسی، ملی و مذهبی را ریشه کن کرده  تا در جامعه ای سرشا ر از رفاه، امنیت، آزادی  و برابری زندگی کنند.
برای ایجاد چنین جامعه ای باید سیاستهای و روشهای  درست، اصولی اتخاذ کرده وبه نقد  افکار، سیاستها، شعارها، شیوه های مبارزه و تاکتیکهایی پرداخت که تاثیرات مخرب در روند پیشروی دمکراسی، سکولاریسم، مدرنیسم واهداف عدالت طلبانه در آذربایجان دارند.
انتقاد و انتقاد از خود سلاحی است که ضرورتا  برای رفع و نفی ضعفها و اشتباهات خود و دیگر همرزمان و همسنگران آذربایجانی بکار برده می شود، هر چند که ممکن است گروهی تحمل انتقاد و نظر مخالف را نداشته و دل آزرده بشوند.
اصولاهیچ عاملی نباید مانع ازانتقاد و مبارزه ایدئولوژیک در بین فعالین سیاسی آذربایجانی شود بلکه باید ازتنقید استقبال شده و ازاتخاذ روشهای کینه دوزانه در برابر انتقاد اجتناب شود.
دراین نوشته از موضع انتقادی به موضوع و جنبش بوز قورد پرداخته می شود موضوعی که اخیرا در جنبش ملی آذربایجان مطرح شده است. این گرایش و جریان فکری هر چند که از انسجام فکری، ایدئولوژیک و عملی کافی برخوردار نیست اما طرفداران آن را طیفی ازافراد و تشکلهای استقلال طلبان، فدرالیستها و گروههای فرهنگی در برمیگیرد.
 بسیاری ازمبارزان و آزادیخواهان تورک از این جریان جز نماد گرک و علامت انگشتان چیزی نمیدانند و درغیاب جریانات پیشرو و عدالتخواه به زیر چتر سیاسی ایدئولوژیک بوزقورد جمع شده اند.
موجودیت، فعالیت و ادامه کاری گروههای مختلف بوز قورد در آذربایجان جنوبی به اسطوره بوزقورد گره خورده است. به همین جهت آنها تلاش میکنند این موضوع رابه مردم بقبولاند که افسانه بوز قورد فقط افسانه تعدادی از قبایل آسیای مرکزی یا مغولستان نبوده بلکه ازافسانه های ملی تورکهای آذربایجان جنوبی وهمه تورکهای جهان است. 
بوزقوردها با اتخاذ سیاستها، استراتژی و تاکتیکهای نادرست مبارزه مردم آذربایجان را به مسیری خطرناک سوق میدهند که در آرزوها و ذهن هیچ وطندوست وآزادیخواه آذربایجانی نمیگنجد.
 این نوشته قصد دارد خرافی گرایی، توتم گرایی و اسطوره گرایی و مواضع و عملکردهای  جریان فکری گرکهای خاکستری را نشان داده وضعفها و ضررهای آنرا به جنبش دمکراتیک و مدرن آذربایجان بحث نماید.
 
اسطوره بوزقورد
 
گروهها وتشکلات سیاسی بوزقورد برمبنا، محور و روح اسطوره بوزقورد شکل گرفته وبدون اتکا به آن مفهوم و موجودیت خود را از دست میدهند به همین جهت اشاره به اسطوره بوزقورد اهمیت دارد.
بوزقوردها معتقدند که اسطوره یا افسانه بوزقورد، افسانه ملی آذربایجانیها و افسانه کهن  تورکها است.
 براساس این اسطوره، درزمانهای خیلی دوردشمنان به اراضی و سرزمینهای قبایل تورک هجوم آوردند و همه تورکها را بجز پسر بچه ای کشتند بطوریکه  جزاو تورکی در زمین نماند.
 دشمنان دست و پای پسر بچه را بریده و او را در مردابی انداختند اما ماده گرگی خاکستری بنام آسنا یا آچینا او را دیده و با شیر دادن و رساندن مواد غذائی پسرک را از مرگ نجات داد.
پس از چندی گرگ خاکستری در نتیجه آمیزش جنسی توسط پسرتورک حامله شد. گرگ در کنار دریای مغرب در شمال غربی چین بر فراز کوهی رفته ودرغاری ده فرزند پسر و انسان مانند زائید. این ده پسرهم بشیوه پدرشان نسل تورکها را گسترش دادند.
 تورکها بعد ازچند نسل که تعداد آنها به چند صد خانواده رسیده بود قصد خروج از غار را کردند. دراسطوره آمده که آن غار درمحاصره کوههای بلند ارکنکون قرار داشت. ترکان قصد خروج از غار را داشتند اما راه خروج از کوهستان را نمی دانستند. در این حین ترکان متوجه زوزه بوزقورد (گرگ خاکستری) شده و بسوی زوزه گرگ براه افتادند وبا راهنمائی گرگ ازمنطقه خارج شده و ازمرگ و نابودی نجات یافتند.
 بعد از گذشت سالها،  قبایل ترک برهبری اوغوزخان قدرتمند شده و قصد فتح جهان و اشغال سرزمین های دیگررا می کنند.
در افسانه های "اغوزنامه" چنین آمده که: " اغوز خاقان اسبها را زین کرد و پرچمها را برافراشت و لشکر را برای جنگ با اوروم خاقان حرکت داد پس از چهل روز وی در دامنه کوهی به نام بوز داغی اردو زد وبه خواب رفت. در روشنایی سحرگان  بوز قورد بشکل گوگ بوری (گرگ آسمانی) بصورت نور آبی رنگ به چادراوغوز خان تابید.  بوزقورد که یال پرپشتی داشت  در برابر اوغوز خاقان به سخن درآمد که اگر میخواهی درجنگ برای فتح جهان  پیروز بشوی، هر وقت من پیش رفتم پیشروی کن و هر جا من ایستادم بایست.
 لشکر براه افتاد ودر این هنگام همگان دیدند که گرگی پیشاپیش لشکریان در حال حرکت بود......این گرگ آسمانی در سایر لشکرکشی ها ی اغوز نیز همراه و یاور او بود."
از آنروزببعد بوزقورد(گرگ خاکستری) رهبرو فرمانده پیشتاز جنگ ترکان علیه قبایل دیگر شد. دراین جنگها با کمک بوزقورد قبایل غیر ترک نابود شده و سرزمین های زیادی نصیب ترکان شد.
این اسطوره روایت می کند که بوز قورد این حیوان خارق العاده  و ما فوق طبیعی در خروج تورکها از غار، رسیدن آنها به دشتهای حاصلخیز وسرسبز و  پیروزی درجنگهای اشغالگرانه،  تورکها را یاری و نجات داده است. این اسطوره روایت می کند که اصل، تبار و منشاء تورکهای کنونی از نسل گرگ میباشد.
بنا به این دلایل،  قبایل تورک در آسیای مرکزی گرگ خاکستری را توتم خود کردند و به توتم  گرگ احترام گذاشته و آن را تقدیس و پرستش می کردند.
اما تعدادی از محققان ترس و وحشت از گرک راعلت توتم شدن گرگ در جوامع ابتدایی ترک، یونانی، کانادائی و سرخپوستان عنوان نموده اند.
آنها معتقدند که مردم کلانها و قبایل تورک در آسیای میانه از حملات گرگها به خود و گله هایشان درامان نبودند. آنها تصور میکردند که اگر به گرگها التماس کرده و آنها را پرستش کنند ویا به آنها قربانی دهند گرگها به آنها ترحم خواهند کرد و خسارات یا آسیبی به خود و گله هایشان نخواهند رساند.
در هر صورت چه بدلیل ترس،  چه بدلیل هم تباری و چه بدلیل خصلت نجات بخشی گرگ،  تورکها این جانور را توتم خود کردند و از آن سنگواره ها ساختند.
درکلانهای ابتدائی تورکهایی که گرگ را توتم خود میدانستند وبه اصول و قوانین خودشان وفاداربودند خود را "بوز قورد" معرفی می کردند اما کسانی را که به توتم گرگ، قبیله،  فرهنگ و زبان خود بیگانه میشدند "مان قورد" میگفتند.
بوزقوردها خود را انسان و گرگ کامل نامیده و مانقورت ها را بعنوان گرگ و انسان ناقص و ننگین  می نامید ند که بزور یا داوطلبانه  علاقه و وابستگی به ایل و قبیله خود را از دست داده و به آلت دست دشمن تبدیل شدند.
به  نوشته یک نویسنده قیرقیزی بنام چنگیز آتیمایف در کتابی بنام "روزی به درازی قرن" در صحرای "ساری اوزیه" مابین  دو قوم تورک "نایمان" و "ژوان ژوان"  زد و خوردهای صورت میگرفت. ژوان ژوان اسرا و زندانیان تورک راشکنجه جسمی و روحی کرده و آنها را از قبیله خود بیگانه کرده و به خدمت میگرفتند.
بر اساس این افسانه "ژوان ژوان" ها سر اسرای تورک را تراشیده و پوست گردن شتر را به سر اسرا محکم می بستند. بعد ازآن دست و پای اسیران را بسته و در صحرای گرم و سوزان رها میکردند. بعد از مدتی موی سر اسرا رشد کرده و با برخورد به پوست کلفت و سخت  شتر خم شده و به داخل سر وبه مغز فرو میرفت. در نتیجه این عمل، اسیرحافظه و خاطرات خود را جز مهارت تیر اندازی از دست میداد. بدین صورت اسرا مانقورت شده و از دستورات دشمن پیروی میکردند.
براساس افسانه، جوانی بنام  "ژول آمان" یکی ازآن مانقورتها بود که نتوانست سخنان مادرش "نایمان آنا" را در مورد گذشته ایل و تبارش متوجه شود وبلاخره به دستوراربابش بدون هیچ ترحمی مادرش را میکشد. در آن لحظه رو سری و روح " نایمان آنا" به پرنده ای تبدیل شد و از آنموقع تا کنون این پرنده در صحرای "ساری اوزیه"  بزبان ترکی مداوم تکرار میکند که: " بیاد آر از چه قبیله ای هستی و اسمت چیست؟ اسم پدرت دونن بای است دونن بای، دونن بای".
در مکتب بوزقوردها، مانقورد ها نفرین شده هستند و جزای آنها مرگ و نابودی است. بوزقوردها  مینویسند که روزگاری منطقه غنی و سرسبز "ساری اوزیه"  دچار قعطی شد و قوم "ژوان ژوان" و مان قورد ها منطقه را ترک کردند. آنها در حین عبور از روی یخهای رود "ادیل"( احتمالا ولگا) ناگهان یخها شکسته و همگی آن قوم و حیوانات شان به عمق آبها فرورفته و نابود شدند.
این خلاصه ای از اسطوره جنجالی است که مبارزان  آذربایجانی اجبارا با آن درگیرشده اند و همه فعایتهای روزانه آنها را تحت تاثیر قرار داده است.
این اسطوره حداقل تاریخ و ریشه هزاروپانصد ساله داشته و صد ونود یک سال ایدئولوژی رسمی امپراطوری " گوگ ترک " بود و اکنون بعد از 15 قرن به ایدئولوژی بوزقوردها تبدیل شده تا با بدست آوردن  سرزمین های توران دوباره امپراطوری " گوگ ترک " را برپا دارند. در استراتژی بوزقوردها اتحاد دو آذربایجان و ایجاد دنیای تورک در اولویت میباشند و تلاش میشود انرژی نیروهای رزمنده آذربایجانی و استقلال آذربایجان جنوبی در خدمت این استراتژی بکار گرفته شوند. 
 
 
 اسطوره گرایی
 
اسطوره بوزقورد، گرگ علامت و سمبل آن  که تا چند سال پیش که نامی از آنها در آذربایجان نبود امروز صفحا ت سایتهای انترنتی و مطبوعات آذربایجان جنوبی را پر نموده اند.
 هر ملتی داستانها، افسانه ها و اسطوره های خود را دارد که از گذشته های دور و عقب مانده به جوامع امروزی به ارث رسیده است. مشکل وجود اسطوره ها  ازاینجا آغاز میشود که نیروهای واپس گرا از اسطوره ها و افکار خرافی و مذهبی مردم در خدمت سیاستهای خود سوء استفاده میکنند.
 اسطوره گرایان  ملی گرا به اسطوره ها جنبه سیاسی داده ومیخواهند با توسل به خرافات سرنوشت میلیونها انسان را در آذربایجان جنوبی رقم بزنند.
در این نوشته مقوله اسطوره بررسی می شود تا روشن شود که با اتکا به خرافات  اسطوره ای نمیتوان یک جنبش بزرگ و دمکراتیک را رهبری کرد. اگرهم  افکار و دیدگاههای خرافی و عقب مانده بر جنبش وحرکت اعتراضی مردم آذربایجان حاکم شود مردم آینده ای بهتراز دوران حکومت اسلامی نخواهند داشت.
 اسطوره  داستان قدیمی، غیرواقعی و خیالی است. انسان  زمانیکه از كشف  و درک رازهاى جهان احساس ناتوانى كرد، براى توضیح پدیده ها به اسطوره روى آورد وبه  قوه  وهم  و خیال پناه برد.اسطوره باوران اسطوره را حقیقت و واقعیتی انکار ناپذیر میدانند و آنرا واقعی  جلوه می دهند تا مخاطبینی را جذب کنند. اسطوره گرایان  حوادث تخیلی را بجای تاریخ واقعی و علم می نشانند و هر چه زمان بگذرد به اسطوره ها بال و پر میدهند وشخصیت یا قهرمان اسطوره راهم مقدس ترمی کنند بطوریکه آنرا درهاله ای از تقدس قرار می دهند.
 بسیاری از محققان واسطوره شناسان، اسطوره را داستان باستانی میدانند که محتوای دینی داشته وکلیه اعمال، اتفاقات و امور طبیعی را بشیوه خود و با اندیشه های ابتدایی توضیح میدهد. اسطوره ها که با آیین های دینی پیوند نا گسستنی دارند زاده تخیل گروهی از انسانها هستند. ادیان تکامل یافته اسطوره ها و شامل مجموعه ای از اسطوره ها و افسانه ها میباشند که هیچگونه اعتبار و ارزش علمی ندارند.
امروزه حتی به تصور بسیاری از مردمان، اسطوره ها ی موجود با پیشینه تاریخی انباشته از خرافات  هستند و محتوای ساحرانه، ماورا طبیعی دارند که ریشه در جهل انسانهای ابتدایی نسبت به واقعیات عینی دارند.
شيوه اسطوره ای انديشیدن ماهیت باورها ،  شيوه زندگی، روابط انسانها با يکديگر  راتعیین می کند.
 جهان بينی اسطوره ای برانديشه ای افسانه ای، رويايی، استواربوده واز ذهنيت خرد گريز برمیخیزد اما برخلاف آن، انديشه علمی  و تجربی  انسانها بر واقعيت عينی و ملموس استوار میباشد که همیشه  تجربه پذير و قابل سنجش هستند.
 انسان با ذهنيت و بینش اسطوره ای، نيازی به انديشيدن ندارد و رفتارها و واکنشهای خود را در زندگی و مبارزه  متناسب با طرحها ی اسطوره بوزقورد و دیگر اسطوره ها تعیین میکنند. اسطوره گرایان بوزقورد هم میخواهند تورکها را از اندیشدن باز دارند.علیرغم تمامی کاستی و ضررها، اسطوره ها هنوزهم در میان انسانها بویژه ملل عقب مانده مورد پذیرش می باشند. انسانها با اندیشه و سبک اسطوره ای برای  حل مسائل جامعه، توضیح پدیده های طبیعی و اجتماعی به سحر و جادو متوسل شده و یا به دامن موجودات نجات بخش آسمانی و زمینی متوسل میشوند. وقتی نجات بخش به قهرمان اسطوره  آنها تبدیل شد آنگاه به اطاعت از آن پرداخته و مانند انسانها اولیه مطیع سلطه آفریده خود میشوند. همانطوریکه انسان در مراحل بعدی با دستهای خود  توتم و بت ساخته و به پرستش آن پرداخته وعاجزانه از آن کمک در خواست می کنند.
 
بسیاری ازاسطوره‌های کلانها و قبایل ابتدایی  معمولا از یک توتم‌ پرستی اولیه برخاسته اند.  در شاهنامه فردوسی روایت می شود که زال شپید موی زاده شد پدرش سام از موضوع خشمگین شده و زال را به کوهستان میاندازد تا هلاک شود اما سیمروغی از روی عطوفت زال را نجات داده و او را پرورد. به همین علت  سیمرغ در میان ملت فارس مظهر قدرت و صاحب کرامات می باشد.
 در روایات شاهنامه و در ادبیات فارسی آمده که کیخسرورا ماده سگی شیر داد و بزرگ نمود وبعنوان نماد انسان کامل،  به سومین شاه افسانه ای تبدیل شد و جاودانه خواهد ماند.
 در شاهنامه گفته می شود که اردشیربنیانگذارسلسله ساسانیان " سکا " شیر داده است.  توتم "سکا"  نیمه بزکوهی - نیمه  شیر بود که به توتم پارسیان تبدیل شده بود.
قبایل تورک آسیای میانه هم با افکار ابتدائی، سرگشته توان شناخت قوانین طبیعت، قوای آن و پروسه تکاملی آن عاجز بودند. آنها  معرفت وعلم کافی برای توضیح علل و چگونگی پیداش جهان، موجودات ونسل انسان نداشتند.  اسطوره بوزقورد نقل میکند که پسرک تورک توسط گرگ تغذیه و پرورده شد که با اسطوره های شاهنامه و دیگر ملل جهان شباهت هایی دارد.
 قبایل ترکهای آسیای مرکزی به نگرش و تئوریهای داروین ودستاوردهای علمی امروز و دانش زیست شناسی مولکولی، بیوشیمی، فیزیولوژی، ژنتیک وغیره دسترسی نداشتند و چاره ای جز این نداشتند که نژاد، اصل و تبار خود را از گرگ بدانند وبرای آن اسطوره بسازند. اما امروزه فاجعه است اگر کسی مانند انسان اولیه فکر کند.
انسان ها از زمانهای بسیار دور تا دوران فئودالیسم و قرون وسطی  شيوه تفکررایج اسطوره ای و خرافی داشتند که با آغاز رنساس پایه آن بشدت لرزید و مسیر رشد اندیشه های علمی آغاز شد.  اسطوره های قدیمی با رشد علم و شناخت انسانها از جهان تا حدود زیادی رنگ باخته اند اما همچنان در زیر چرخهای علم و دانش له نشده اند. درعصر سرمایه داری هم علیرغم رشد دانش بشری هر روزه اسطوره های فراوان و جدیدی ساخته میشوند و زندگی بسیاری از انسانها را رقم زده و یا تحت تاثیر قرار می دهند.
 جوانان آذربایجانی بخاطر شکست وافشا شدن ماهیت ضد انسانی و کاپیتالیستی ایدئولوژیهای اسلامی، سوسیالیسم روسی و چینی و عدم  وجود آلترناتیوهای دیگر،  به جریان فکری بوزقورد روی آوردند که سنگ قبرش هم ویران شده است. اما بخشی از جوانان تورک تصور میکنند جز ایده بوزقورد سلاح ایدئولوژیک و سیاسی دیگری علیه نظانم وسیستم فاشیستی حاکم در ایران وجود ندارد.
غرق شدن بخشی از فعالان سیاسی و فرهنگی آذربایجانی در خرافات و جهالت اسطوره ای و توتمیستی منجر به افت سیاسی، اجتماعی و عملی آنها شده است.
 آنها ازاین اسطوره ایدئولوژی غیر منسجمی ساختند که با قبول آن چنان از خود بیگانه شده اند که حتی به تکراراصوات و زوزه گرگ می پردازند.
 آنها درفیلمها، ویدئوها، مراسمها، در خلوت و تنهایی و حتی در تلویزیونهای رسمی دستهایشان را با گرفتن علامت و نماد بوزقورد بلند  میکنند مانند گرگ زوزه می کشند. آنها بویژه رهبرانشان چنان اززوزه کشیدن حال میکنند که حتی درتنها تلویزیون آذربایجانی جنوبی،  بیست سی میلیون تورک را هم دعوت میکنند تا مانند گرگ زوزه بکشند درغیر اینصورت آنها را به اتهام مانقورد در لیست سیاه قرار داده که کمترین حکم مانقورت توهین، تحقیر و در صورت امکان مرگ و نابودی است.
 جهالت انسان رانه تنها به آزادی، عدالت و استقلال نمی رساند بلکه انسان را به اعماق بدبختی ها، خشونت و سرکوب هدایت کرده و هر لحظه دیکتاتورهایی را پرورش میدهد.
اسطوره ها محصول جهل و عقب ماندگیها  بوده و بنوبه خود یکی از پایه های عقب ماندگیهای انسانها و جوامع انسانی می باشند. اسطوره گرایان با رواج خرافا ت در برابر علوم بشری سنگ اندازی کرده و تلاش میکنند مردم به درستی و نادرستی اسطوره ها نپردازند بلکه بدون هیچ شک و شبهه ای و بطور کور کورانه آنها را باور کنند. این همان شیوه تفکر مذهبی و ایدآلیستی است که در مذاهب بزرگ تک خدائی هم  شدیدا به آن تاکید شده وهر نوع شکی گناه کبیره محسوب میشود.
 
اسطوره اندیشان نه تنها در آذربایجان بلکه بطور عام با روش تحقیق، شک و تردید، تجربه، آزمایش به روشهای علمی و بررسی اسطوره ها و ارائه نتایج سیاسی آن مخا لفند. آنها فقط اسطوره را تبلیغ و تفسیر کرده و مرید سازی میکنند تا از نیروی آنها برای رسیدن به حیطه قدرت استفاده کنند.
حتما بخشی از اسطوره گرایان بوزقورت خود به واهی ، غیرواقعی و دور از عقل بودن این افسانه آگاهی کامل دارند ولی آنها بخاطر فضای موجود، دنباله روی، تصوروجود بعضی مزایا و مصلحت هایی به تفسیر و تبلیغ خرافات، نماد و علامت سمبولیک بوزقورد ادامه میدهند. گروهی از روشنفکران تصور میکنند با کمک جهل وخرافات اسطوره ای می توانند هویت ملی و اتحاد ترکها را شکل داده ومستحکم سازند درحالی که تمامی شاخه های علوم اثبات نموده اند که نمیتوان با وسایل و شیوه های پوسیده و بی پایه به نتایج درست ویا اهداف بزرگی رسید.
 
 در طول تاریخ بشری حاکمان، استثمارگران از گسترش و قدرتمندی افکار خرافی، اسطوره ای و مذهبی سود بره اند. بنا بر این همه نهادهای دولتی و مذهبی برای حفظ و رواج خرافات و تفکرات اسطوره ای هزینه های نجومی صرف کرده اند.  حاکمان مذهبی و فاشیستی ایران هر ساله بودجه های عظیمی را برای گسترش افکار مذهبی  که مبتنی برمجموعه ای از افسانه ها، خرافات و اسطوره ها هستند اختصاص میدهند تا افکار خرافی، سمبل و نماد های مذهبی را جان ببخشند. درمکتب فاشیسم ایرانی و فارس، اسطوره سازانی چون فردوسی ارج نهاده شده و قهرمانان اسطوره هایشان  مانند رستم، ابرمرد و موجوداتی شکست ناپذیر یا نجات بخش شناسانده میشوند.
 البته اسطوره سازی فقط مربوط به گذشته نیست چرا که امروز هم اسطوره اندیشان هر روز اسطوره های تازه می سازند. آنها در کتابها، فیلمها، کارتونها یا درعرصه هنری، ورزشی، سیاسی و زندگی روزمره ازکسانی  عادی قهرمان و اسطوره می سازند که بسیاری از آنها خصوصیات  مشترک، برتری و نجات بخشی قهرمانانی مانند پرومته، سیمرغ، رستم و بوزقورد وغیره را دارند.
پس جنبش استقلال طلبانه و ملی – دمکراتیک آذربایجان نباید اسیر اساطیر غیرعلمی بشود. اساطیرزنجیرهای اسارت، گمراهی و جهل رامستحکمتر نموده و حاکمیت عقل را از پراتیک و مبارزه آزادیخواهانه سلب میکند. اگر  ما بعنوان مبارزان عدالتخواه، آزادیخواه و استقلال طلب آذربایجان بدنبال اسطوره گرایی، توتم گرایی و یا اسلام گرایی باشیم  بی تردید ازاندیشه های علمی و عقلانیت دور شده و به تحجر و قهقرا در رفتار های سیاسی و اجتماعی سقوط خواهیم کرد.
 برای رهایی قطعی انسانها از جهل و خرافات اسطوره ها وموجودات شگفت انگیز و خارق العاده چاره ای جز نابودی سیستمهای استثمارگرایانه واستبدادی نیست. اما این اصل کلی منکرمبارزه ما علیه خرافات اسطوره ای و نقد و بررسی آنها تحت شرایط کنونی نیست.
 بررسی و نقد علمی اساطیردرزمینه های فلسفی، مردم شناسی و روانشناسی ازسده هیجدهم در کشورهای اروپایی آغاز شده ولی هنوز هم در آذربایجان و ایران به اساطیر پر و بال داده میشود و بندرت کسی به نقد، تحقیق و بررسی علمی و تخصصی آنها می پردازد.
در کشور های اسلام زده واستبدادی کمتر کسی جرات میکند بطور علنی به جنگ خرافات اساطیری و مذهبی برود. متاسفانه در جنبش رهایبخش و استقلال طلبانه آذربایجان بعضی از گرایشات سیاسی  از جمله بوزقوردها همان رفتاری را با مخالفان و منتقدان فکری و سیاسی میکنند که بهترازرفتارها، روشها و شیوه های حاکمان استبدادی نیست.
 اما آزاد اندیشان پیشرو، روشنگران و نیروهای دمکرات آذربایجان تسلیم خرافه پرستان و دشمنان علم و دانش نخواهد شد و خود را موظف میدانند با هر آنچه که مانع رشد فکری و خلاقیت فردی و جمعی انسانها بشود مبارزه کنند تا قدرت مخرب و کارکرد منفی آنها را از زندگی انسانها و جامعه کوتاه کنند.
 
جمعی از استقلال طلبان آذربایجان جنوبی
10/ 07/ 2010
در صورت تمایل نظرات  و انتقادات خود را برای ما بنویسید
Azerbaijan80@yahoo.com


نظر دوستان

 Reply |Hadi Hadio to me, gunaytabrizi
show details 3:23 PM (4 hours ago)

سلام بیر نفر منه ((توتم گرایی، اسطوره گرایی و بوزقورد ها در جنبش ملی – دمکراتیک آذربایجان)) باشلیقی ایلا بیر مقاله یوللامیشدی. چؤن بو مقاله نین سیزه یوللاماغین دا سانیرام بو اؤچؤن اونا یازدیغیم جاوابی سیزه ده گؤندریرم. جاواب بو دیر:  دوست عزیز شما بیشتر از آنکه واقعیت ها را نقد کرده باشید، توهمات خود را نقد کرده اید!. شما هنوز از وجود مفهومی به نام "نماد" بی خبرید. بوزقورد نماد حرکت مللی است. و دلیل چنین گزینشی، صرفا ویژگی ِ قدرت گرفتن ِ تورکهای شکست خورده در افسانه ی بوزقورد می باشد. و من فکر نمی کنم حتی یک صدم ِ تماشاگرانی که نماد بوزقورد را در استادیوم نشان می دهند افسانه ی بوزقورد را واقعیت ِ تاریخی بدانند!.در کل، شیوه ی بحث شما منطقی نیست. شما بجای نقد نماد گزینی ِ تورکهای امروز(یا به قول خودتان اسطوره باوری و خرافه گرایی ِ فعالان آذربایجان!!)، عقیده ی اسطوره ای تورکان هزار و پانصد سال پیش را به فحش گرفته اید. اینکه اوغوزها با چه تعریفی بوزقورد را می پرستیدند، هیچ دخلی به تعاریفِ امروزین از بوزقورد نمی تواند داشته باشد.چند نکته ی دیگر:1

.         سوای مطالب فوق، من نفهمیدم شما از چه طریقی و با کدام شیوه ی روانشناسی، متوجه شده اید که کسانی که مثل گرگ زوزه می کشند یا نماد آن را با دستشان می سازند از خود بیگانه گشته اند!!!.

 2.        تا به این لحظه که ما می دانیم، جنبش آذربایجان هیچ رهبری ندارد. اما شما به همین رهبرِ نداشته ی مان نیز رحم نکرده اید! و ایشان را نیز به ترویج افکار خرافه متهم ساخته اید!.3

.        از من می شنوید، اگر قصد پیش بردن جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان را در سر دارید، این مقاله های خوشگلتان را در مورد هخامنشیان، کوروش ومنشورِ حقوق بشرش بنویسید تا از این طریق وقت روشنفکران ِ! فارس زبان را تلف کرده و یکی از مزاحمان جنبش آذربایجان را از سر راه وردارید!!. با سپاس از تمامی آنتی اسطوره ها!

564 خبر نمره
  یوخاری خبر نمره سین بوردا یازین
ایمیل
نام
Send 
 
          


بیرینجی پنجره به دونوش

 
_______